سرنوشت 200 ساله ایران در چنگال فراماسونری

 

 

        

                    سرنوشت دویست ساله ایران در چنگال فراماسونری

 

هدف و اصول اعلام شده فراماسونری کنارزدن حکومت های استبدادی و خودکامه و ایجاد آزادیهای مدنی با جایگزینی افراد خودی و آزادی خواه  در راس حکومتها و شریانهای سیاسی و اقتصادی و در نهایت برای ایجاد حکومت جهانی (نظم جدید جهانی) در کنترل صهیونیسم بوده است. و این با انقلاب فرانسه شروع و با انقلاب امریکا  بانک مرکزی امریکا "فد" و در ارتباط با آن کل شریانهای مالی- بانکی، اقتصادی و رسانه یی آنجا را عوامل فراماسونی در کنترل گرفتند و شروع به برنامه ریزی برای نظم جدید جهانی  و کنترل آن کردند و این هدف را در سال 1777 روی اسکناس یک دلاری با سمبل های فراماسونری به لاتین  درج کردند: نظم جدید جهانی                                   

Norum Sacrum Mondial                                                   

در ایران برای این منظور 181 سال پیش فراماسونری را با دو فرقه ایجاد و گسترش دادند. درابتدا "جامع آدمیت" توسط عباسقلی قزوینی ملقب به آدمیت بطور غیر رسمی و بدون مجوز رسمی و با تابعیت از لژ اعظم اسکاتلند بر پا شد که با ایجاد لژ دوم "بیداری ایرانیان" بیشترین اعضا جامعه آدمییت به عضویت آن درآمدند. در بین سایر اعضائ فراماسونری ایران، وثوق الدوله، قوام الدوله، مستوفی الممالک، مشیر الدوله (پیرنیا)، مخبر السلطنه هدایت، محمد علی فروغی (ذکائ الملک) و علا الدوله عمده ترین فراماسون های ایران بودند که دارای درجات عالی ماسونی تا مرشد و استاد بودند و علا الدوله (پدر علا رائیس دربار پهلوی دوم)حتی استاد ماسونی مادام العمر بود. محافل فراماسونی ایران تابع اساسنامه  فراماسونری بزرگ انگلیس ( محفل اکبر) بودند که شامل محفل فراماسونی "کران اورینت" (شرق اعظم) نمیشد، ولی بعدا به لژ بزرک انگلستان پیوست.  فراماسونها یکدیگر را برادر صدا میکنند، بچه های خود را ولی بچه گرگ مینامند. محل ها ی تجمع آنها معمولا در باشگاه های لاینز، روتاری، انجمن های برادری و تسلیح اخلاقی میباشد.

اعضائ فراماسونی زیر پوشش چهار عامل تربیتی مسلط قرار میگیرند: 1- تبعیت مطلق از قانون اساسی واحد 2 رعایت منافع کشور "مادر" مقدم بر همه مسائل 3- راز داری هول انگیز 4 انظباط شدید. این اثول تربیتی  باعث شده که آنها به ادمهای دو چهره بدل شوند که رفتار فردی و اجتمایی (گفتار و کردار) آنان به حالت دوگانه و به طبیعت ثانوی آنها تبدیل شود. آنها با  چنان ظرافت و استادی از عهده ایفای این تقش متضاد و دوگانه برمیآیند که احتمال تشخیص دوگانگی و دو چهره ای در بافت شخصیت ماسونها کمتر به تصور ذهن آدمی خطور میکند.

فراماسون های نسل پیشین بظاهر خود را متواضع، متظاهر به مذهب و آداب اجتماعی و همچنین روحیه درویش مسلکی نشان میدادند، لیکن نسل بعدی که پس از کودتای 28 مرداد در مکتب فراماسوتری  عضویت یافتند، بیشتر از میان مدرک داران دانشگاهی به ویژه آنان که در خارج تحصیل کرده بودند و مهندسی و دکترا داشتند، انتخاب میشدند و یا حداقل مسافرت به یکی از کشورهای سرمایه داری غربی یکی از امتیارات محسوب میشد. اکثر پستهای مهم دولتی اعم از لشگری و کشوری، مراکز حساس اقتصادی و مالی، سمت های عالی دانشگاهی و تحقیقاتی در اختیار ماسونها گذاشته میشد. از دولتمردان رژیم گذشته کمتر کسی را میتوان یافت که خارج از رابطه ماسونی به مقامات عالی و دانشگاهی رسیده باشد.

ماسونی های نسل جدید متفرعن، پرمدعا، توخالی، فضل فروش، بی بند و بار در مسائل اخلاقی، بی تعصب در باورهای مذهبی و سیاسی، ولی دارای ظاهری آراسته و خوش لباس اند. آنها دارای روحیه لیبرال منشی، تظاهر به ملی گرایی با تمسک به عظمت طلبی های دوران باستان ، شخصیت سازی تاریخی و بازسازی شخصیتهای مردگان ماسونی، شخصیت اجتماعی آنان را نشان میدهد. ولی در ورای این ظواهر فریبنده و پر طمطراق و چهره های بزک کرده، خباثت، دورویی، خیانت پیشگی، بیرحمی، بی عاطفگی، سرسپردگی به بیگانگان(امپریالیسم و صهیونیسم)، عبودیت بی چون و چرا از استادان اعظم لژ ها، خصایص و اهداف آنها را تشکیل میدهد.

               چنان با نیک و بد سر کن که بعد مردنت

                                                    عرفی، مسلمانت به زمزم شوید وهندو بسوزاند

 

در بررسی عملکرد سیاسی فراماسونری در 181 سال گذشته  در ایران باین نتیجه تردید ناپذیر میرسیم که در دوران فعالیت بسیاری از سازمانها و احزاب سیاسی بظاهر چپ و راست، فراماسونها بعنوان گروه های متخاصم، دسته بندی هایی را بوجود آورده و نیرنک بازانه در مقابل هم قرار میدادند تااهداف سازمان فراماسونری را بر اساس خط سیر استراتژیک آنها جامه عمل بپوشانند و این موضوع از اهم نکاتی است که کمتر مورد توجه تحلیل گران واقع گرا قرار گرفته است.                                                               بر اساس چگونگی موضوع به یک نمونه تاریخی اشاره میکنیم. ملکالشعرای بهار در تارخ احزاب سیاسی  مینویسد: اقلیت مجلس چهارم را عناصری از حزب تازه تاسیس سوسیالست و عده ای از رفقای من بوجود آورده بودند و اکثریت مجلس را اصلاح طلبان در دست گرفته بودند. پس از یکسال تشنجی عظیم در مجلس چهارم بین نامزد اصلاح طلبان قوام السلطنه و حسن پیر نیا (مشیرالدوله) و نامزد سوسیالسیت ها مستوفی الممالک( لیدر دمکراتها). قوام السلطنه، مشیرالدوله و مستوفی الممالک  که هر سه فراماسون و عضو فرقه "بیداری ایرانیان" بودند را براه انداختند. حتی بهار هم در نگارش تاریخ خود فکر میکرده این احزاب رقیب یکدیگرند در حالیکه این یک جریان و ضد جریان ساختگی بوده است که سر نخ آن ماجراهای مردم فریب و بظاهر متضاد و در باطن بهم پیوسته را سازمان سری فراماسون در دست داشته است.

تاریخ انقلاب سرشار از تجربیات غنی و آموزنده در شناخت امپریالیسم جهانی است که در عرصه برخوردهای حاد اجتماعی از قلب تهران تا اقصی نقاط ایران فاکتهای بسیاری وجود دارند که نشانگر پیدایش "جریان و ضد جریان" های ملموس و از منشا واحد بودند. با وجود وسعت و تنوع اشکال این "جریانهای همساز و ضد جریان"  و گستردگی قلمرو فعالیت آنها در نقاط مختلف کشور و تشکل پیچیده شان و همچنین  نیروهای بظاهر ناهمگون آنها، ولی پدیده واحدی بودند که یک هدف مشخص را تعقیب کرده و میکنند:  اغتشاش اذهان مردم، انحراف مسیر مبارزه، پاشاندن مواضع انقلابی و صیانت از پایگاه های اقتصادی و اجتمایی نیروهای وابسته به امپریالیسم جهانی.

سردر کمی مسئولان انقلابی در درون این سیلاب ساختگی، مخدوش سازی چهره دوستان و دشمنان انقلاب و در نتیجه به شکست کشیدن انقلاب از طریق بدست گرفتن اهرم قدرت اجرایی و ایجاد شرایط لازم برای برگشت پذیر کردن اوضاع به اوضاع گذشته و یا مشابه آن،  در متن این هدف واحد گنجانده شده است. به اتکا شواهد مسلم در رویدادهای پر آشوب تاریخ 181 ساله سازمان فراماسونری ایران، باین باور باشیم که فراسوای طیف وسیع نیروهای متضاد فراماسونری، آنها در تمام زمانها نقش سازماندهی از پیش تعیین شده را داشته اند. ما نمونه های این ترفندهای شیطانی را در به شکست نشادن جنبش جنگل(رجوع شود به کتاب " نقش فراماسونری در رویدادهای تاریخی ایران از ح.م.زاوش)، می بینیم. با همه اینها باز می بینیم که شگردهای اهریمنی و دسیسه های غیر انسانی با بهره گیری از تجارب عموزاده های انگلیسی،  توسط امریکا برای ضربه زدن به روند انقلاب، همزمان با تاکتیک های شریرانه دیگر در این جا و آن جا ، بدفعات بمورد اجرا گذاشته شده است. آنانی که به پیگیری جزئیات حوادث جنگل علاقمند باشند را به مطالعه کتاب "ضررهای  نفاق در جنبشهای ملی ایران" تالیف داداش زاده حوالت میدهیم.

سالهای 1921  میلادی شوم ترین سالها در دوران تاریخ معاصر ایران بشمار میرود. در این سال سه تن از شریف ترین فرزندان وطن و سه خیزش آزادیخواهی و مترقی که هر یک به گونه ای از پایگاه های مردمی برخوردار بودند، بدست نوکر صفتان فرومایه ایرانی به خاک و خون کشیده شد. این سه جنبش سه گانه: جنبش اذربایجان، گیلان و خراسان و قتل رهبران آنها با نقشه حساب شده و سازمان یافته، بدست فراماسونها، به ناکامی کشیده شده است. خوانندگانی که مشتاق پیگیری و علاقمند به دانستن روند حقیقی رویدادها هستند توصیه میکنیم به کتاب "کلنل محمد تقی خان پسیان" نوسشه شادروان سید علی آذری مراجعه کنند.

در کودتای سوم اسفند، اگر آن به یک ماشین زرهی تعبیر شود، در ساختار آن مشاهده خواهیم کرد که:

1- طرح کودتا: دیپلوماسی انگلیس در لندن با مشارکت وثوق الدوله فراماسون و نصر الدوله فیروز

2- مجریان طرح: افسران انگلیسی مقیم ایران و عضو لژ روشنایی شیراز وابسته به لژ اعظم اسکاتلند

3- ابزار و ادوات: سازمان فراماسونری ایران

4- عوامل محرکه و هدایت: سازمان فراماسونی ایران

5- سرنشینان اصلی: رضا خان و سید ضیا الدین طباطبایی بعنوان راهنمای سیاسی در کنار او

عجوزه فرتوت و سهر آفرین سرمایه داری انگلیس، در انبان فسون سار خود صدها نوع مار خوش خط و خال و زهرآگین پرورده بود که هراز چندگاه، چند نوع از آنها را بسوی پیکر زخمدار ایران رها میکرد. از خطرناک ترین مارهای زهرآلودی که در انبان این امپریالیسم پرورش یافته بودند، بکار گیری اغیار و اشرار برای مقاصدشان بود که توسط فراماسون های ایرانی در بازیهای ضد خلقی نفرت انگیز و مرگ آفرین استفاده میشد مانند:

1- در جریان جنبش خیابانی، انها در اهر و قره باع راهزنان و یاغیان را به دست اندازی به جان، مال و ناموس مردم واداشتند که خیابانی مجبور به سرکوب انها شد و با تخلیه تبریز ارتجاع جنبش را سرکوب کرد.

2- در اعزام ستار خان به اردبیل، ناگهان رحیم چلیپانلو  در معییت گردنکشان شاهسون باو حمله ور شدند.

3- در قیام محمد تقی خان پسیان، اشرار بنام مانند خداوردی، الله وردی، مرسل، دین محمد و حضرتعلی بر علیه او شوریدند و فرج الله خان ضیغم الملک حکمران بجنورد و شیروان سر محد تقی خان را در حالیکه ضربان قلبش همچنان برای میهن می تپید، چنان میبرد که قطرات خون هنوز  در آن جاری بود و شتابان به تلگرافخانه قوچان میدود و سر را روی میز تلگراف خانه میگذارد تا مژده ان را به قوام السلطنه فراماسون مخابره کند. مشابها، محمد خان سالار شجاع، برادر امیر مقتدر طالشی و رضا اسگستانی، سر یخ زده میرزا کوچک خان را بریده، سر نیزه زده و با تشریفات به رشت برده، جلوی پای رضا خان میاندازند.

در سال 1334 قمری کمیته ای تحت نام "کمیته مجازات" برای مجازات خائنین به ملت و عوامل انگلیس تشکیل و توسط منشی زاده و ابوافتح زاده که سرتیپ قزاق بود تجدید سازمان یافت و آنها توانستند  تعدای از خائنین را  ترور کنند. برای از بین بردن این کمیته و بدستور وثوق الدوله فراماسون، یکی دیگر از عوامل خودی فراماسونری یعنی میرزا احمد خان کمال الوزرا را که بعدا نام خود را به محمودی تغییر داد، به داخل " کمیته مجازات" نفوذ داد و با لو دادن اعضا کمیته، بانیان آن به اعدام و بقیه به حبس های سنگین محکوم شدند، بجز کمال الوزرا که بعدا در دولت در مسند مقاماتی قرار گرفت.

فراماسونری در واقع  با 160 نفر از فراماسون های "بیداری ایرانیان بعد از شکست استبداد صغیر و فرار محمد علی میرزا بر اساس برنامه ریزی از پیش تعیین شده، زمام حکومت مشروطه را در دست گرفته و به اجرای نقشه استعمار گران پرداختند.

برنامه کودتای سوم اسفند بوسیله انگلیس برنامه ریزی  و توسط فراماسون ها به اجرا در آمد. آنها  با سر کار آوردن سپهدار رشتی  عضو لژ آدمیت و بیداری ایرانیان بعنوان رئیس الوزرا، زمینه  این کار را فراهم کردند.   او بعنوان فوری ترین وظیفه و حتی پیش از شروع بکار رسمی، سرلشگر استاروسلسکی،  فرمانده دیویزیون قزاق را از کار برکنار کرد و برادر ماسو نی سردار همایون (سرکشگر قاسم ولی) را جایگزین او کرد. استاروسلسکی را فورا زیر نظر انگلیسیها به بغداد فرستادند، سپس 19 تن دیگر از افسران روسی را هم منفصل و با سرداران ایرانی جایگزین کردند. وزیر مختار انگلیس در ایران ژنرال ایرونساید که در قزوین بود دستور داد از بازگشت استاروسلسکی به تهران جلوگیری شود و کلیه ارتباطات و مکاتبات او با تهران سانسور شود. انفصال فرمانده روسی در روزهای نخستین ریاست سپهدار اعظم رشتی، قدمی در راه انجام مقاصد بریتانیا و برنامه کودتا بود.

سپهدار رشتی با سفارت انگلیس، کانون هدایت کودتا گران، چنان سر و سری داشته که در یک گفتگوی دو جانبه با سفیر انگلیس بدون احساس خفت و حقارت از مقام و موقعیت خطیر اجتمایی خود و مسئولیت دولتی، طرح پرداخت رشوه به نمایندگان مجلس را به او  پیشنهاد میکند، تا قرارداد ایران برباد ده 1919  موردعلاقه لندن را بتصویب برساند. سند زیر  بازمانده آن است:

سپهدار به من گفت: "ایا حقیقتا انگلیس میخواهد که این قرارداد از مجلس بگذرد؟ در جواب گفتم: تمام مخابرات و مکاتبات دولت انگلیس دلالت بر این دارد که انگلستان مایل است که این قرارداد در مجلس به تصویب برسد. سپهدار میگوید: اگر دولت انگلیس واقعا برای حفظ منافع خود در تصویب قرارداد اصرار دارد، باید یکصد هزار لیره یا شاید کمتر خرج تصویب این قرارداد بکند، زیرا که من با وکلا و اشخاص صحبت کرده و یقین حاصل کرده ام که کار بدون رشوه پیشرفت نخواهد کرد. من خودم هیچ چیز نمیخواهم و صورت افرادی را که باید بانها رشوه بدهید را بشما میدهم تا خودتان مستقیما به آنها بدهید و من بهیچ وجه دخالت نخواهم کرد و توقعی هم ندارم."

به نوشته بهار، در این زمان هنگامه ای بر پا میشود که نه از جانب دمکرات ها و نه از سوی اعتدالیون بود. گروهی به مخالفت با افتتاح مجلس و انتخابات مجدد و ضدیت با قرارداد وثوق الدوله بر میخیزند و این طرح سه گانه توسط سه تن از برادران ماسونی در اجتماعات  و تظاهرات مطرح میشود که هدف آن به تعویق انداختن افتتاح مجلس و تجدید انتخابات بود، زیرا که نمایندگان مردمی از آذربایگان، هنوز در مجلس بودند. آنها بدستور اربابان خود در پی برپایی و تکمیل کمربند ایمنی بدور شوروی از فنلاند تا ایران، با ایجاد حکومت مقتدر و دیکتاتوری، بودند. باین خاطر برخلاف دستور احمد شاه برای برگرداندن قزاقها به قزوین، سردار همایون فراماسون تا مل کرد تا نیروی قزاق به فرماندهی رضا خان به کرج و سپس به تهران برسد و کودتا جامه عمل پیدا کند.

در کتاب خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله ایران نوشته حسن اعظام قد سی در گفتگو ی نماینده منتخب دوره چهارم مشهد با کنسول انگلیس مقیم مشهد به مطالب مهمی در پاسخ به مسائل روز برخورد میکنیم که گفته: بعد از مایوس شدن ما از قرارداد وثوق الدوله و مخالفت مردم، لطمه بزرگی به سیاسی بریتانیا در دنیا وارد شد که شاید کمتر سابقه دارد که ما در بازی ای برد نداشته باشیم، در این بازی ولی باخت ما مسلم شد. از آنجایی که ما نمیتوانستیم آنرا تحمل کرده و ساکت بمانیم، این است که  بصورت دیگر وارد عمل شدیم و برقراری نظم و تهیه قوا را پیشنهاد کردیم که برای آتیه ایران باید عملی گردد تا آنچه ما در جنگ اول ضرر کردیم، در جنگ دوم که قطعا پیش خواهد آمد، جلوگیری شود. این طرح شامل:

1-  تمرکز قوای نظامی و سیاسی در یک جا

2- استقلال پول ایران  از راه نشر اسکناس بوسیله بانک تازه تاسیس دولت ایران

3- تجدید قرارداد نفت و پایدار بودن آن

4- از بین بردن عشایر، بخصوص سرحد داران و مستقر کردن نظامیان در آن نقاط

5- تضعیف روحانیون از راه اعمال و رفتار خودشان

6- بر هم زدن بساط عزاداری ها

7- گرفتن کارهای بزرگ از مردان مآل اندیش و دادن آنها بدست مردان جوان و بی تجربه

در خاتمه در پیشنهاد ذکر شده است چنانچه انقلاب روسیه برطرف نشود و لنین زمام امور را در دست بگیرد، لازم است در مواردیکه مربوط به مذهب میشود، تجدید نظر کرده و با سیاستی مطابق روز رفتار کنیم، آنوقت است که روحانیون بیشتر به سوی ما آمده و سیاست ما کاملا برقرار خواهد بود.

 

در اجرای کودتا اردوی قزاق به تهران نزدیک میشود. اداره ژاندارمری تحت امر سرهنگ حبیب الله شیبانی مهیای جلوگیری از آنها میشود، ولی از شهر دستور میرسد که بجای خود نشسته، معترض اردوی قزاق نبوده باشید  باینترتیب پیشقراولان اردو بی مانع پشت دروازه های تهران میرسند و دروازه ها را گشوده می بینند و وارد شهر می شوند. رئیس نظمیه " وستیدهال" سوئدی بود که در جریان کودتا بود، زیرا که او عضو " کمیته آهن" بود. کلی از شب گذشته، اردو وارد شهر می شود و با شلیک چند تیر توپ خواب ها را بیدار و همه را از آمدن خود خبر دار می سازد و شهر به تصرف در می آید.

کمیته آهن که بدستیاری کلنل هیک انگلیسی در اصفهان تاسیس شده بود و مرکز آن در نهایت به تهران و بدست فیروز میرزا نصرت الدوله  و سید ضیا الدین یزدی و دوستان آنها افتاد. سید صیا الدین در خفا همدست کلنل اسمایس در اجرای نقشه کودتا بود.

کمربند ایمنی که انگلیس برای جلوگیری از اندیشه های سوسیالیستی با ایجاد دیکتاتورهای نظامی ضد سوسیالیستی سرتا سر بدور شوروی کشیده  بود شامل: در فنلاند ماترهایم، در لهستان پیلیسوسکی، در رومانی ریدز سمیکلی، در بلغارستان موریس، در ترکیه آتاتورک، در ایران رضا شاه، در افغانستان نادر شاه، در چین چیان کایشک و در ژاپن هیروهیتو را به تحقق رسانید.

در ایران کسانی مانند محمد علی فروغی، عبد الحسین تیمورتاش، میرزا علی اکبر خان داور، سید محمد تدین و امثال انها در گردش کار قرار گرفتند و خود رضا خان با کودتا چیان دوران قزاقی اش، یعنی عبدالله خان امیر طهماسبی، محمد خان درگاهی، شاه بختی، محمد حسین آیرم، خان محمد خان، خدا یارخان نخجوان(امیر موثق)، کوپال و غیره که از رضا خان حرف شنوایی داشتند، در جریان قرار گرفتند وهمچنین تروریست های ارمنی "داشناک"، دستور داشتند به اعتلای رضا خان کمک کنند. و با یاری یک عده روزنامه های هوراکش و متملق از قبیل اطلاعات، ایران، ستاره ایران، کوشش، ناهید، شفق سرخ و غیره زمینه های لازم را برای تحمیق و مرعوب کردن مردم فراهم کردند تا رضا خان بتواند از همان ابتدای کودتا اعلامیه ای تحت عنوان "من حکم میکنم" را آغاز کند. موئلف کتاب "ایران در دو سده پیشین" ورود رضا خان به صحنه و اعتلای او را از پیدایش کمیته آهن دانسته و جریان پیدایش آنرا چنین شرح می دهد. کمیته آهن توسط فراماسون های انگلیسی تاسیس شده بود و سید صیا الدین طبا طبا یی مدیر روزنامه رعد و نصرت الدوله فیروز که با انگلیسیها روابط نزدیک داشت، در راس این کمیته قرار گرفتند. نصرت الدوله در این هنگام در لندن بود و نقشه کودتا با شراکت او در لندن طرح شد که در اجرای آن زنرال ایرونساید فرماندهی دیویزیون قزاق را به رضا خان داد.

 

عاملان خارجی کودتا

مجریان خارجی طرح کودتا، افسران انگلیسی  وابسته به لژ روشنایی شیراز و شامل دو گروه، "کر دیپلماتیک" و "کر میلیتر" بودند که اجرای نقشه کودتا و سر نخ حرکت رضا خان را در دست داشتند. گروه "کر دیپلماتیک" شامل دیپلمات های انگلیس و طیف وسیعی از عناصر متتخب فراماسونری ایران بودند که در میان آنها از سپهدار اعظم رشتی، رئیس الوزراء تا نمایندگان دوره چهارم مجلس و در بین آنها منتظر الوکاله ها، وزرا، والیان، روزنامه نویسان و رجال سیاسی نیز دیده میشدند.

"کر میلیتر"  مرکب از افسران انگلیسی و بعضی نظامیان قزاق ایرانی نظیر سردار همایون، ماژورمسعود خان، کیهان، کلنل کاظم خان سیاح، سلطان اسکندر خان و سلطان محمد خان عامری، بودند. در میان افسران انگلیسی شخصیتهای نظامی چون ژترال دیکسن (مستشار نظامی ای که برای اجرای قرارداد1919 بایران آمده بود)، ژترال سر پرسی سایکس ( فرمانده پلیس جنوب و فرمانده کل قوای هند)، ژنرال آیرونساید (فرمانده کل قوای انکلیس در ایران)، ژنرال ماژور دنسترویل (فرمانده نیزوی اعزامی انکلیس به قفقاز که به پدر بزرگ کودتا معروف است)،کلنل اسمایس (فرمانده قوای انگلیس در قزوین)، کلنل هنتر، کلنل ه. گوق (کنسول انکلیس در شیراز) و کلنل هیگ (کنسول انکلیس در اصفهان )وجود داشتند. آنها حلقه های ارتباطی "کور میلیتر" در محورهای فارس-اصفهان-تهران ـ قزوین- گیلان و شاخه ای در خراسان را برای کودتا، تشکیل داده بودند.

در گروه  "کر دیپلماتیک" کودتا،  سید ضیا الدین طبا طبایی که در راس کمیته آهن قرار داشت، مجری تصمیمات سیاسی بود.

سید ضیا الدین طبا طبایی فرزند سید علی یزدی، به تبعیت از پدر خود به کسوت روحانی نمایان در آمده بود. پدرش در راس اوباشان در کودتای محمد علی میرزا و توپ بستن مجلس و اعدام آزادی خواهان دست داشت و به ضرب و شتم مردم میپرداخت (مانند شعبان بی مخ در کودتای 28 مرداد)، او مدافع قرارداد 1919 و جزو محارم وثوق الدوله در آمده بود.

لژ های نظامی فراماسونری انگلیس مانند سایر تشکیلات و هنگ های آنها به خاور میانه، افریقا و .. اعزام میشدند که مانند پل هایی مستحکم و ثابت در تاریخ فراماسونی انگلیس ثبت اند. اعضای لژهای نظامی آنها هر جا که پا میگذا شتند فراماسونری را رواج میدادند و در مدت کوتاهی که در پادگان ها و یا در شهر ها مقیم بودند، فراماسونی را برای مردم سرزمینهای دوردست به ارمعان آورده و برای آن یارگیری میکردند، در حالیکه خود آنها پس از مدتی آن نقاط را ترک میکردند و لژ ها را در آن کشور ها باقی میگذاشتند که تا به امروز هم مشغول به کار و فعالیت اند.

لژ روشنایی شیراز هم توسط افسران نظامی قشون مستعمراتی انگلیس " اس.پی.آر" در فارس و جنوب ایران تاسیس شد. اینان بدستی تفنگ و بدست دیکر شعار عوام فریبانه " آرادی- برابری-برادری" را به رخ ملتهای مظلوم میکشیدند و با آین شعار کاذب و تخدیر کننده،  باقی مانده رمق در قربانیان تجاور خود آنها را  به زنجیر استعمار چهار میخ میکردند و سپس مهار به بند کشیده شدکان را به فراماسونه ای محلی می سپردند.

متاسفانه درک و شناخت رل فراماسونها در رویداد های تاریخی ایران از سوی محققان، تارخ نگاران و اندیشمندان نیکخواه و میهن دوست نه تنها به درستی بررسی و ارزیابی نشده است، بلکه بطور تاسف انگیزی با بی مبالاتی و غیر مسئولانه از برخورد با این پدیده شگرف احتراز شده است. برای درک تاریخ اخیر ایران، دانستن تاریخ فراماسونری ایران بی نهایت ضروری است.

کاپیتان نوئل، عضو سازمان جاسوسی اینتلیجنت سرویس بریتانیا برای جمع آوری اطلاعات مورد نیاز ارتش انکلیس در ایران، ماموریت میابد برای مذاکره و همآهنگی با مساواتیان قفقاز( انقلابیون روسیه) بآنجا برود. او در مراجعت در بندر انزلی دست به جاسوسی بر علیه جنبش جنگل میزند ولی هویتش کشف و باسارت جنگلیان در میاید و به همدستی غلام حسین ابتهاج مترجم افسران انگلیسی موفق به فرار میشود ولی دوباره دستگیر و زندانی میشود. سپس در قرارداد متارکه بین میرزا کوچک خان و ژترال دنسترویل، او آزاد می شود. پس از آزادی او را برای دستگیری جاسوس آلمانی "واسموس" که در عشایر بختیاری فعال بود به نواحی فارس و دشتستان اعزام می کنند که او در آنجا شورش 1922 لرستان را بوجود می آورد. او از سالهای 1309 در ایلات بختیاری به فعالیت های مشکوک میپردازد و بعد از شهریور 20 به ریاست شرکت آبیاری خوزستان نایل میگردد، در واقع ولی مشغول اخلال در جنبش کارگری مناطق نفت خیز جنوب میشود. کاپیتان نوئل در پاسخ باین سئوال که: شما چهل میلیون جزیره نشین، چگونه رجال سیاسی ما را فرمانبردار خود میکنید، میگوید:  : در ممالکی که ما منافع حیاتی داریم، نباید بگذاریم مردان لایق حکومت کنند. دستور است هر کاه یکی از رجال سیاسی در این ممالک خواست به نفع کشورش کاری کند، یا باید او را از بین ببریم و یا از راس کارهایی که بعهده دارد برداریم. در جواب سئوال دیگری در ارتباط با حرفه اش یعنی رئیس  آبیاری خوزستان که: آیا حیف نیست که اراضی ما در خوزستان خشگ و لم یزرع باشند ؟ گفته: آیا تصدیق ندارید که نفت از قدرتهای درجه اول دنیا است و بهتر است در اطراف این قدرت جمعیت کمتری باشد و اگر غیر از  نفت حرفه های دیگری مانند کشاورزی رونق بگیرد، دیگر کارگر ارزان پیدا نخواهد شد و مردم سیر میشوند و سیر ها باعث زحمت ما می شوند. او حتی کشت نیشکر را پروژه ای نادرست دانسته بود. این جاسوس عقیده داشت که باید در جنوب ایران دولتی تشکیل شود و درآمد نفت باین دولت تعلق گیرد که ایجاد پلیس جنوب هم در راستای اجرای چنین نقشه ای بوده است که بی شبهه پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه این آرزوی امپریالیسم انگلیس را عقیم گذاشته است. در پی همین سیاست شوم امپریالیستی است که میرزا تقی خان امیر کبیر، قایم مقام فراهانی و ده ها رجال برجسته و فرزندان اندیشمند و فرزانه کشور مجال خدمت گذاری نیافتند و توطئه قتل آنها ریخته شد.

امپریا لیسم انگلیس در سالهای پایان جنگ جهانی اول به بهانه حفظ امنیت راه های جنوب و ظاهرا برای مقابله با جاسوسان آلمانی فعال در طوایف قشقایی و تنگستانی،  بدون اجازه از دولت ایران سازمانی بنام پلیس جنوب (اس. پی. آر) را بوجود میآورد و بعدا باستناد قرارداد با وثوق الدوله آنرا دارای مجوز رسمی اعلام میکند. و سعی میکند بان رنگ ایرانی و ملی بدهد.                                                                   افراد سازمان پلیس جنوب شامل نظامیان زیر بودند:  47 افسر ارشد انگلیسی، 190 افسر ایرانی، 256 افسر جزء انگلیسی- هندی با 5400 نیرو. آنها تحت یک ژنرال اینسپکتور انگلیسی قرار داشتند که ستاد جنگی او در شیراز و متشکل از هشت افسر انگلیسی تا ماژور و سه افسر ایرانی، با دو بریگارد در فارس و کرمان بودند که با یک مرکز فرماندهی در شیراز و دیگری در کرمان مستقر بودند. فرماندهی این بریکاردها بعهده افسران انگلیسی بود که به هر فرماندهی چهار افسر انگلیسی و دو افسر ایرانی جهت معاونت و کمک داده شده بود. در سازمان نظامی علاوه بر نیروهای رسمی ذکر شده، یک عده تفنگچی داوطلب هم از میان طوایف محلی انتخاب و استخدام شده بودند که انتظام راه ها را  به عهده داشتند و همه آنها ملبس به اونیفرم مخصوص بودند.

لازم به توضیح است که تشکیل دهنده پلیس جنوب، سر پرسی سایکس بود که از سال 1894 تا 1913 کنسول انگلیس در کرمان و سیستان و پس از هشت سال ژنرال کنسول در مشهد و سپس در ژنرال کنسول در ترکستان چین کرده شد. او در ماه مارس 1916 وارد بندر عباس میشود و فورا پنجاه و سه نفر را استخدام میکند و در ماه ژوئیه کرمان را تصرف میکند و در یازدهم سپتامر نظامیان خود را به سپاهیان روس تزاری مقیم اصفهان پیوند میدهد. او در یازده نوامبر همان سال باتفاق شاهزاده فرمانفرما والی فارس وارد شیراز میشود و فورا به ژاندارمری دستور میدهد از اوامر  پلیس جنوب اطاعت کنند و در ماه مارس 1917  رسمیت پلیس جنوب را به دولت ایران تحمیل میکند.

پایه گذاران این پلیس در واقع لژ فراماسونری روشنایی شیراز و پدیدآورندگان آن،  "کمیته آهن" بودند. آنها لژ روشنایی را که از قدیمیترین لژ ها و لژی نظامی بود بفرمان لژ "گراند اسکاتلند" توسط افسران و گروهبانان مستعمراتی انگلیس و به موجب فرمان کتبی برادر ارجمند فراماسون، ماژور ژنرال جنینگر تحت شماره عضویت ماسونی 1911 برپا کردند که تا نیم قرن به فعالیت خود ادامه داد. هیئت موسس این لژ شامل 19 تن از افسران انگلیسی مقیم ایران بودند که رل دو تن از آنان، سرهنگ هنتر و سرهنگ ه. گوق، بخاطر رابطه ای که با "کمیته آهن" و کودتا  داشتند، قابل تامل تر است. هنتر همان کسی است که امیر تومان سرلشگر استاروسلسکی، فرمانده دیویزیون قزاق  و سایر صاحب منصبان روسی را برکنار و جای او را گرفته و پس از رتق و فتق امور به کلنل اسمایس می سپارد. سرهنگ هنتر محفل های فراماسونی روشنایی شیراز را در خانه فتح الملک شیرازی تشکیل میداد و برای آن مبلمان لژ های فراماسونی را از هندوستان آورده بو  و پس از تعطیل لژ،  مبلمان فراماسونری به " سرکیس ماتیروس" عضو ارمنی فراماسونری تحویل داده شد.

لژ شیراز نه ماه پس از موفقیت کودتا و استقرار حکومت نظامی مقتدر و انحلال پلیس جنوب و عزیمت افسران  و گروهبانان انگلیسی و هندی عضو لژ، تعطیل شد و دوباره در آبان سال 1302 با نام جدید "روشنایی ایران" زیر نظر لژ بزرگ اسکاتلند  در هندوستان تجدید حیات کرد که احیا کنندگان اولیه آن همان نوزده تن انگلیسیان مقیم ایران بودند. این لژ سپس در گیر و دار خیمه شب بازیهای لغو قرارداد دارسی،  به تابعیت لژ بزرگ اسکاتلند در ادین بورو در آمد.

در ریشه یابی رخداد های کودتا، یک پیوستگی بین "کر دیپلماتیک" و "کر میلیتر" با گروه افسران نظامی انگلیس وابسته به لژ روشنایی شیراز دیده میشود که آنها در محور شیراز- اصفهان- مشهد هم در پی یافتن کاندیدای مناسب برای کودتا بودند. در مشهد به سراغ سرتیپ محمد میرزا جهانبانی داماد وثوق الدوله و یکی از اعضاء کمیته آهن و عموی همسر قوام السلطنه میروند، ولی او اقدام به کودتا را قبول نمی کند و بطرز مشکوکی در زاهدان خودکشی می کند که راز آن در تاریخ مکتوم مانده  است.

ملک الشعرای بهار از مجلس ضیافتی که در تهران تشکیل شده از دکتر کریسفیو که سرهنگ بریتانیایی است نام می برد که مقارن با کودتا به تهران وارد شده است که بسیار قابل تعمق است. در این ضیافت علاوه بر او جمعی از صاحب منصبان و افراد ایرانی و کلنل اسمایس نیز حضور داشتند. در آن مجلس رضا خان سرتیپ هم حضور داشت.  صحبت از فساد مرکز و خرابی اوضاع بطور مکرر شد و مخاطرات روس ها و جنگلی ها طرح کرده شد و در صدد چاره جویی برآمده بودند. پس از مذاکرات طولانی دکتر کرتسفیو پیشنهاد میکند که باید کودتایی بدست قوای قزاق صورت بگیرد و حکومتی قوی تشکیل گردد تا باین هرج و مرج خاتمه داده شود و در این باب از سرتیب رضا خان که حاضر مجلس بوده است عقیده میخواهند، مشارالیه میگوید: من اهل سیاست نیستم، شما هر تصمیمی بگیرید، من حاضرم آنرا اجرا کنم.

به اتکای تجربه از نوشته های بهار در می یابیم که این جناب سرهنگ دکتر کرتسفیو که در بهبوحه فعالیتهای حاد کودتا رنج سفر دور و دراز را بخود هموار کرده و به تهران آمده و در همه جا هم ظاهر میشود، بدون تردید از استادان اعظم لژهای فراماسونری سازمان نظامی انگلیس بوده که به قصد نظارت بر مراحل پایانی کودتا در تهران حضور یافته است.

پس از تجسس و نامزد یابی برای کودتا، رضا خان توسط ژترال دنسترویل کشف میشود و برای تشخیص خلق و خوی و شایستگی او، ژنرال آیرونساید به بهانه بازدید از قوای قزاق در آق بابای قزوین او را ملاقات میکند و پس از یک ساعت گفتگو، ژنرال آیرونساید او را از هر حیث برای اجرای این نقش شایسته تشخیص میدهد و وظیفه بعدی به کلنل اسمایس واگذار میشود که راه و رسم و زیر و بم کارها را به او بیاموزد و قول و قرارها و تعهدات متقابل را بدهد و بگیرد که در گراند هتل قزوین صورت میگیرد.

همزمان با گزینش رضا خان به نامزدی کودتا، فعالیت های مخفی در بعد سیاسی فراماسون ها از طریق لژ روشنایی شیراز شروع میشود. هدف این فعالیت های مخفی در کنار فعالیت های عوامل کودتا، تبلیغ برای آمادگی مردم جهت پذیرش کود تا، ایجاد شکاف و نفاق بین دسته جات مختلف، نفوذ به درون جنبش های مردمی به قصد پاشاندن آنها ار داخل، خبر چینی، جاسوسی و در صورت لزوم ترور مخالفان را بعهده می گیرد. این کمیته مخفی یعنی "کمیته آهن" که گاهی "کمیته زرگنده " هم نامیده می شده،  محل انعقاد جلسات این کمیته بود که در ولی آباد و در منزل آبکار ارمنی و به ریاست سید ضیا الدین طبا طبایی و یازده عضو دیگر شامل هشت ایرانی و سه انگلیسی، ژنرال آیرونساید، کلنل اسمایس و سر والد سمارت بوده است.

اکنون وقت آن رسیده بود که از این گوشت قربانی سهم ناچیزی هم به سایر بازیگران امپریالیست برسد تا موقتا رضایت آنها هم تا مستحکم شدن پایه های حکومت دست نشانده  نیز، فراهم شود. در پی چنین مقصودی، طرح استخدام مسنشاران خارجی را در نخستین روزهای کابینه سیاه سید ضیا به تصویب هیئت وزرا رسانیدند که بر حسب ان:

1- یک نفر افسر عالی رتبه سوئدی که حد اقل دارای درجه سرهنگی باشد، با 24 افسر سوئدی با درجات مختلف نظامی برای تشکیلات ژاندارمری

2- یک نفر مستشار عالی رتبه و ده نفر متخصص مالیه از انگلستان برای مشاوره وزارت مالیه

3- یک نفر مستشار عالی رتبه و ده افسر متخصص امور فلاحتی از امریکا برای اصلاح امور فلاحت و برای تقسیم و آباد کردن اراضی خالصه

4- یک نفر مستشار عالی رتبه و چهار نفر متخصص قضایی برای عدلیه از فرانسه

باین ترتیب مجموعه عوامل و امکانات در جهت پیشبرد مصالح سیاسی و منافع امپریالیسم انگلیس به خدمت گرفته شد تا نخستین گام در راه ایجاد دولت مقتدر نظامی "کمربند امنیت یا صحت" با کودتای 1299 به پیروزی برسد و رضا خان عامل نظامی کودتا  با لقب "سردار سپه" در مقام فرمانده کل قوا و سید ضیا الدین طباطبا یی عامل سیاسی آن در پست نخست وزیری استقرار یابد.

سید ضیا در مدت صدارت 93 روزه خود بسیاری از فراماسونها از جمله قوام السلطنه را دستگیر و زندانی کرد. او عامل اینتلیجنس سرویس انگلستان بود، ولی در فراماسونری عضو نبود. با این کارش فراماسونها هرگز او را نبخشیدند و با موفقیت در پی کنار گذاشتن آن و حتی بدنبال معدوم کردن او رفتند. ولی بخاطر خدمات شایسته ای که او به انگلیسیها کرده بود او را از مرگ نجات داده و به سرزمین موعود صهیونیسم فلسطین فرستادند تا در خدمت آنها باشد.

irsebghati@hotmail.com

 

 

 

نظرات